آنیس واردا: من فقط یک همسایه معمولی هستم / روایت سینماگر اسطوره‌‌ای از مستند «چهره‌ها مکان‌ها»

مجله، ترجمه: علی افتخاری

خیلی از مردم ظهور موج نوی سینمای فرانسه را با فرمالیسم شیک ژان لوک گدار و داستان‌سرایی شگفت فرانسوا تروفو مرتبط می‌دانند، اما آنیس واردا اول‌ازهمه به آنجا رسید. عضو اثرگذار «کرانه چپ» موج نو اولین فیلم بلند داستانی خود، «La Pointe Courte» را در ۱۹۵۵ ساخت. فیلم او پرتره‌ای افسارگسیخته از یک دهکده ماهیگیری کوچک به‌دوراز زندگی شهری بود؛ و این چهار سال پیش از «چهارصد ضربه» تروفو و «از‌نفس‌افتاده» گدار بود. تروفو ده‌ها سال پیش درگذشت و فیلم‌های گدار در گذر زمان به‌طور فزاینده‌ای انتزاعی شدند، اما واردا هرگز ازآنچه او را روی نقشه قرار داده بود، دور نشد – داستان‌های انسان‌دوستانه درباره طبقه کارگر فرانسه.

واردا که ۲۹ مارس ۲۰۱۹ در ۹۰ سالگی از دنیا رفت، بیشتر دل‌بسته آن مضمون بود، آن‌قدر که دو سال پیش از مرگ، مستند بازیگوشانه «چهره‌ها مکان‌ها»‌ (Faces Places) را با همان نگاه کارگردانی کرد، فیلمی که خودش در آن گل سرسبد یک تجربه سینمایی است که با نگاه کنجکاوانه او تعریف می‌شود.

آنیس واردا

«چهره‌ها مکان‌ها» که واردا آن را با همکاری جی آر، عکاس و هنرمند خیابانی فرانسوی کارگردانی کرد، اولین بار در دنیا در مه ۲۰۱۷ در بخش خارج از مسابقه جشنواره کن به نمایش درآمد و بعدها نامزد اسکار بهترین مستند بلند شد. واردا و همراه جوان‌ترش در این مستند به نواحی روستایی فرانسه سفر و با آدم‌های مختلف دیدار می‌کنند. در این روند، آن‌ها از دوستان جدیدشان عکس‌های سیاه و سفید می‌گیرند و در مقیاس بزرگ چاپ می‌کنند؛ این شیوه کاری که جزء اصلی هنر جی آر است، به‌خوبی با اهداف‌ واردا برای بزرگ‌نمایی زندگی چهره‌های نادیده‌گرفته‌شده همخوانی دارد. (تأثیرگذارترین سوژه مصاحبه در فیلم یک پستچی است.)

کارگردان ریزنقش با موهای رنگ‌شده و‌ حلقه‌ خاکستری بالای سرش که مشخصه او بود، هم‌زمان با اکران «چهره‌ها مکان‌ها» در مصاحبه با ایندی‌وایر، گفت: «من عاشق فیلم‌های مستند هستم، چون با کشف افراد چیزهای بیشتری یاد می‌گیرم. فکر می‌کنم وقتی از تصویر و صدا برای به اشتراک گذاشتن دانش استفاده می‌کنم، کارم را بهتر انجام می‌دهم.»

آنیس واردا و جی آر

این یک موتیف تکراری از دهه ۱۹۷۰ بود، زمانی که واردا «داگرئوتایپ» (۱۹۷۵) را ساخت، مستندی از جنس سینما حقیقت یا سینما وریته که شخصیت‌های مختلف از محله‌ خود در پاریس، از همسایه‌ها تا مغازه‌داران را نشان می‌داد. واردا گفت: «آن‌ها حس می‌کردند به من اعتماد دارند، چون من با مردم سفت برخورد نمی‌کنم. من فقط یک همسایه معمولی هستم. موقع مکالمه خیلی اصرار نمی‌کنم که آدم‌ها به سؤال‌هایم جواب بدهند.»

او در «چهره‌ها مکان‌ها» با مردان روی اسکله و همسرانشان، کودکان شاد و کارگران ساختمانی دیدار می‌کند. در این روند، او میراث خود را نیز منعکس می‌کند و درحالی‌که به مرگ خود می‌اندیشد سر مزار هانری کارتیه برسون، عکاس می‌رود. فیلم بلندپروازی‌های خلاق واردا را به‌گونه‌ای خلاصه می‌کند که انگار او در حال انتشار یک بیانیه نهایی است و این چیزی است که خود واردا امکان آن را انکار نکرد.

او گفت: «مطمئن نیستم فیلم دیگری بسازم؛ مانند بوکس است – آن‌ها یک مسابقه اضافی انجام می‌دهند که نباید انجام دهند. مطمئن نیستم که باید فیلم دیگری بسازم، اما نمایشگاه و اینستالیشن برگزار می‌کنم. من به رختخواب نمی‌روم.» («چهره‌ها مکان‌ها» آخرین فیلم واردا نبود. او دو سال بعد و چند ماه پیش از مرگ مستند «واردا به کارگردانی آنیس» را ساخت که اولین بار در دنیا در فوریه ۲۰۱۹ در بخش خارج از مسابقه جشنواره فیلم برلین نشان داده شد. واردا آن سال جایزه یک عمر دستاورد دوربین برلیناله را نیز دریافت کرد.)

واردا علاوه بر کارگردانی، نویسنده، بازیگر، عکاس و هنرمند تجسمی بود. در سال‌های آخر عمر، آثار غیر سینمایی او در سراسر جهان به نمایش درآمد، ازجمله در سال‌های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ که موزه هنر لس آنجلس یک بخش را به مرور آثار این سینماگر فرانسویِ متولد بلژیک اختصاص داد.

او گفت: «ما با “چهره‌ها مکان‌ها” به چیزی رسیدیم که مطابق سلیقه من بود. این چیزی است که آن را قوی‌تر می‌کند؛ بنابراین خوش‌شانس بودم آن را داشتم.»

فیلم همچنین به رابطه پر از دست‌انداز واردا با گدار می‌پردازد که حالا در انزوا در سوئیس زندگی می‌کند. واردا در اوایل فیلم، یک عکس نادر از فیلمساز حالا گریزان و گوشه‌گیر را بدون عینک آفتابی که مشخصه اوست، به اشتراک می‌گذارد و به یاد می‌آورد که در دورانی شادتر، چگونه با زبان‌بازی گدار را وادار کرد عینکش را بردارد. بعداً واردا سعی می‌کند دوباره گدار را ببیند و با این پیشنهاد که اجازه دهد سگش، راکسی (که برخی تماشاگران در فیلم «خداحافظی با زبان» با او آشنا شدند) حضوری کوتاه در «چهره‌ها مکان‌ها» داشته باشد، می‌کوشد به او نزدیک شود.

واردا با همراهی جی آر پیش گدار رفت، اما کار به‌خوبی پیش نرفت و موفق به دیدن او نشد. واردا درمورد فیلمساز هم‌عصر خود گفت: «دستیارش می‌دانست که ما داریم می‌آییم. طبیعت او این است که تنها باشد. سال‌هاست به همین شیوه زندگی می‌کند. فکر کردم خوب است دوباره همدیگر را ببینیم، اما خوب، نشد.»

بااین‌وجود، واردا همچنان از کار گدار قدردانی می‌کرد. او گفت: «باید درک کنید که در سینمای فرانسه، گدار شخصیت بسیار خاصی است. او به شیوه‌های متفاوت در جستجوی سینما بوده است. او مثل کلود شابرول نبود که فیلم‌های فوق‌العاده‌ای درباره بورژوازی ‌ساخت و به ساخت فیلم‌های فوق‌العاده در این زمینه ادامه داد. شابرول جستجوگر نبود.»

واردا از طرفداران پر و پا قرص «خداحافظی با زبان» بود که اولین بار در دنیا در  ۲۰۱۴ در بخش مسابقه اصلی شصت و هفتمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و برنده جایزه هیئت داوران شد. او گفت: حالا گدار این فیلم‌های فلسفی سنگین را می‌سازد که بسیار مرموز هستند. حتی نام فیلم، خداحافظی با همه‌چیز را تداعی می‌کند – با جامعه، با ایده‌های ارزان، با امکانات، تبلیغات.» این تصوری است که واردا به کار خودش ربط می‌دهد و شکاف بین تمرین‌های عمیقاً فکری گدار و رویکرد گرم‌تر او را پر می‌کند. او گفت: «من کار تبلیغاتی نمی‌کنم.»

واردا به‌عنوان یکی از معدود زنانی که وارد موج نوی سینمای فرانسه شد، گفت از این که می‌بیند صنعت متنوع‌تر شده است، خوشحال است. او گفت: «شرایط در حال تغییر است. در دهه ۱۹۵۰ چند زن در فرانسه کارگردان بودند؟ دو، سه، شاید چهار. حالا صدها نفر هستند. بیشتر از جاهای دیگر؛ و تکنسین‌ها، فیلمبردارها، صدابرداران زن و خیلی‌های دیگر هم هستند. من ازاین‌جهت خیلی خوشحالم. سینما فقط یک کار مردانه نیست.»

واردا بیشتر دوران کاری خود را در سایه همسر مشهورش، ژاک دمی – فیلمساز – که در ۱۹۹۰ درگذشت، گذراند. او پس از مرگ دمی مسیری متمایز را ادامه داد؛ مسیری که بسیار با تحسین روبرو شد و جوایز زیادی برای او به همراه داشت؛ ازجمله جایزه نخل طلای افتخاری شصت و هشتمین جشنواره کن در ۲۰۱۵ و جایزه اسکار افتخاری در ۲۰۱۷ در نهمین دوره جوایز سالانه هیئت‌رئیسه آکادمی علوم و هنرهای سینمایی.

«چهره‌ها مکان‌ها» ادامه فیلم «خوشه‌چینان و من» در ۲۰۰۰ و خاطرات سینمایی رک و راست او، «سواحل آنیس» در ۲۰۰۸ است. پروژه‌های زندگی‌نامه‌ای واردا، او را به فضایی برمی‌گرداند که دهه‌ها در فیلم‌ها بررسی می‌کرد؛ از روایت‌های فیلم‌‌های داستانی «کلئو از ساعت ۵ تا ۷» در ۱۹۶۲ که در بخش مسابقه جشنواره کن نمایش داده شد و برای اولین بار نام واردا را سر زبان‌ها انداخت؛ «خوشبختی» در ۱۹۶۵ که جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره برلین و جایزه لویی دلوک را دریافت کرد؛ و «بی‌سر‌ و‌ سامان» در ۱۹۸۵ که برنده جایزه شیر طلای جشنواره ونیز شد تا موضوعات فیلم‌های مستند «خوشه‌چینان و من» و «داگرئوتایپ» که هر دو با دنباله‌های کوتاه همراه شدند؛ دنباله‌هایی که واردا را در حال بازبینی سوژه‌هایش نشان می‌دهند.

او که حدود ۵۰ فیلم بلند، کوتاه و مستند در کارنامه دارد، بر لزوم اجتناب از سوء استفاده از تجربیات طبقه پایین‌تر جامعه تأکید کرد و گفت: «ما می‌رویم، با مردم ملاقات می‌کنیم، آن‌ها به‌راحتی خودشان را در اختیار فیلم می‌گذارند و بعد به جشنواره‌ها می‌رویم. من می‌توانم زندگی آن‌ها را بدزدم و خیلی راحت فرار کنم. در عوض، باید همدلی خودم را به آن‌ها نشان دهم. فیلم‌های مستند روندی به همراه دارند – آیا ارتباط خود را با آدم‌هایی که از آن‌ها فیلم می‌گیریم حفظ می‌کنیم؟ واقعاً نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم و به خانه برمی‌گردیم.»

منابع: ایندی‌وایر (اریک کان)

تماشای این فیلم در نماوا

منبع: نماوا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *