عمو نوروز – بهاء الدین داودپور

 

عمو نوروز

شاعر : بهاء الدین داودپور

عمونوروز چقدر پیر شده ای
راه عشق گم کرده ای
که چنین از من وما سیر شده ای
خود امید بوده ای و
ماامیدت خواهیم
چه خبر از نوسال
این سال سیه سال نه وچار آه چقدر سخت گذشت
دست ها همه جا تهی وخالی
چشمه ی چشم ها خشک زبی ابی
برزخ زخم خزان
سردی وسوز گران
سقف ها ویران
دردها بسیار ودلها …خسته وحیران
عمر جوان کوتاه زپیران
شیران در بند بد بینان
عمونوروز ناخوش احوال بودی
که چنین بی خبرازمابودی
خنده از مارفته
کوبهاری که خبر دادی ما
ما در برزخ فقر می سوزیم
توچه دانی آخر
تب ولرز این شوم
چه سیه کرده ما
تلخی لب خنده ی کودک رنگ پریده
با بغض در گلو مانده ی پیرمردغمدیده
نوعروسان داغ دیده و
صد هزاران دل خسته ومجروح
زدرد لرزیده
وچه بسیار خانه ها که از هم پاشیده…..
عمونوروز بیا کاری کن
سال نو همگان را سیراب زشادیها کن
کج خلقی ما را به صفا عادی کن
دردها ما ن به نور عشق درمان کن
رودها را به وفا جاری کن
مخملین جاده ی سبز برپا کن
دسته ها ی گل به ما اهدا کن
خود بیا از سر لطف شاهی کن…..

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *