ناگفته ها – میثم حسنلو

 

ناگفته ها

شاعر : میثم حسنلو

دیگر برای عشق بازی ها مجالی نیست
معشوق بر کام رقیب است و خیالی نیست

تیر و کمان قلب خود آتش زدم چونکه
تا صید گردد در رخ او لکه خالی نیست

برگ و قلم مشتاق هم آغوشی اند اما
گور به زیر قالی ام از نامه خالی نیست

بهر گذر از عشق او باید که پر وا کرد
آه؛ از برای پر گرفتن هیچ بالی نیست

چون شمع تنها ، سوختم از درد بی مهری
مرگ پرستو در قفس را قیل و قالی نیست

پیر و خراب و کهنه ایم و رفتنی از یاد
از عاشقی وقتی به دلهامان نهالی نیست

ای شعر؛چون من دست و پا بشکسته ای اما
خوش آمدی چون همدمی این لیالی نیست

گوشم پر است از حرفها؛بشنو تو هم از من
تا (بشنود) درد دلم را حال ، لالی نیست…

یک عمر ناگفته درون سینه جا دادم
سخت است درکش چون چو من رو به زوالی نیست

دلگیرم و خسته دگر دست از سرم بردار
دیگر برای شرح قصه حس و حالی نیست

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *