بابا اتش نشان – عبدالعظیم صالحی زاده

 

بابا آتش نشان

شاعر : عبدالعظیم صالحی زاده

آتش نشانان غیور چشما بدنبالتونه
نجات مردم از خطر حرفه ی امثالتونه

تا فهمیدی یه حادثه در شرف وقوع میشه
تلاشها و رشادتات همون لحظه شروع میشه

نه ترسی داری از خطر نه وحشت از آتش ودود
رسونده ای خودت رو به محل یک حادثه زود

تو با رشادت خودت یک غزلی ساخته بودی
بسوی ساختمون پیر بدون ترس تاخته بودی

پلاسکو توآتش ودودمی سوخت وداشت خراب میشد
ولی تو واردش شدی کار تو بی ثواب نشد

نجات دادی اسیرا رو از توی آتش مهیب
اما خراب شد ساختمون روی سر خودت عجیب

اسمتون و مرامتون ورد زبونا میمونه
دلاوریهای شما به یاد ماها می مونه

خدا میدونه اشکامون واسه شما سرازیره
غم نبودن شما دلامونو گر میگیره

حالا کی میخواد بیادو سوخته دلو خاموش کنه
مگه میشه کسی باشه تو رو فراموش بکنه

بابا بهم گفته بودی امشب با هم میریم بیرون
ولی چرا نیومدی دلم گرفت ای مهربون

خداحافظ پدر جونم اسیر شعله ها شدی
دیدن شجاعت تو رو میون شعله ها بودی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *