اخراج شیرین – آتنا یوسف خان گرجی

 

اخراج شیرین

شاعر : آتنا یوسف خان گرجی

کافر شدم انگار ، عدلت را نمی بینم
خرده مگیر از من ، نمی بینی که غمگینم ؟

گفتی طلب کن ، من اجابت می کنم ، اما
بالی نزد بر آسمانم ، مرغ ِ آمینم

جز تو کسی را داشتم ؟ چیزی بگو وقتی
از بغض هایم ، بی حضور اشک سنگینم

دنیا امانم را بریده ، مهربانتر باش
من از تو می خواهم دهی با عشق تسکینم

آنها که حتی برده اند از یاد اسمت را
تنها شدن را می دهند هرروز تمرینم

آدم بمانی در زمین جایی برایت نیست
در فکر تبعیدی دگر ، هی سیب می چینم

من را بران بار دگر ، اما از این برزخ
در حسرت فرمان یک اخراج شیرینم

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *