خیال دانه – جواد مهدی پور

 

خیال دانه

شاعر : جواد مهدی پور

با لب سرخت نیازی بر می و میخانه نیست
آنکه از شعــــر لبانت بگذرد فرزانـــه نیست

جای مسجد کاشکی میخانه ای می ساختند
عهد و پیمان هست اما ساغر و پیمانه نیست

طرح گیسوهای تــــو آشفته می سازد مرا
مثل بادی که برایش خانه و کاشانه نیست

قسمت ابن السلام وقت شد لیـــــــلای من
شهر می داند که او مانند من دیوانه نیست

شمع بودم سوختم در خلوت شب های تو
نو گل زیبای من امشب چرا پروانه نیست ؟

با خیـال دانــــه مـــا را در قفس انداختند
زندگی در تنگنایی هست ، اما دانه نیست

رقص عـــریان کن که امشب پرده بالا می رود
خاطرت آسوده باشد هیچ کس بیگانه نیست

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *