گفتم که بدانی – مهدی کشاورزی پور

 

گفتم که بدانی

شاعر : مهدی کشاورزی پور

ای دوست که دائم به کمین من و مایی
چیزی به کف ام نیست که ان را بنمایی

من عاشق ایرانم و دل داده دینم
گو بهر چه اینگونه نشستی به کمینم

حاصل چه بود زین عملت جان برادر
من بهر وطن با دل و جانم بدهم سر

گفتم که بدانی و روی در پی کارت
اینجا نبود خشت که سازی تو عمارت

اینجا همه دل داده دین و وطن هستند
دل در گرو لطف الهی همه بستند

بهتر که چو مهمان عزیزی بدر ایی
این بار فقط مهر و محبت بسرایی

قبل از که بپرسی همه گفتم که بدانی
ابنجا بدلش نیست کسی راز نهانی

منبع

2 thoughts on “گفتم که بدانی – مهدی کشاورزی پور

  1. آزاد سروى از شهر سروهاى ناز به جايگاه ملكوتيش پر كشيد . از او معرفت ، انسانيت و نام بزرگش باقى ماند . خوشا به سعادت او كه هر گز سر خم نكرد و ايستاده رفت . روحت قرين رحمت و نور !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *