رفتن – محمدعلی رستمی

 

رفتن

شاعر : محمدعلی رستمی

نسیم امشب به گوشم گفت ؛ دلت نزد چمن باشد
و آنجا برکه ای کوچک پر از آب و سمن باشد

تو از دیوار من بگذر که من ها مدعی هستند
فرا رفتم ز مرزت من سراغم در عدن باشد

نمی دانم که می دانی گزیدن از لبت جرم است
مگر دیوانه ای چون من گرفتار ثمن باشد

نگار اول و آخر سلامت را مهیا کن
کلام اولت کافیست تمامیی سخن باشد

هوای گریه پنهانی ، پر از احساس باران است
ترنم های بارانیت به وزن « تن تـَتـَن » باشد

درون لاله جا کردی و من آماده می گردم
نبرد ما شود آغاز ، تو جنگت تن به تن باشد

نه من باربی شوم امروز ، نه وزنم می رود بالا
که می دانم تو می دانی مُـد آخر کفن باشد

« وصال » آماده باش امشب ، تفنگت را مهیا کن
که این آهو نمی داند ، خودش اهل خُـتن باشد

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *