بازی به صورت های گوناگون انجام می گیرد: بازی های نشستنی، ورزشی، بازی با اسباب بازی های هنری و یا تخیلی. هر چند که بچه ها مانند گذشته بسیار بازی می کنند، اما این بازی ها رفته رفته به صورت تشریفاتی درآمده و جنبه تکنیکی و صنعتی به خود گرفته است که معمولا از طریق بزرگترها و اولیا هدایت شده و حالت رقابتی به خود گرفته است. بیشتر کودکان بازی های رایانه ای و تلویزیونی را ترجیح می دهند. ما دیگر از بازی هایی چون قایم باشک صحبت نمی کنیم، کودکان ما دیگر تمایل زیادی به تشریح امیال و افکار درونی خود نشان نمی دهند.
بازی های تخیلی که هر صحنه آن از سوی خود کودک تنظیم شده به دست فراموشی سپرده شده است. کودک نوپایی که از بازی دالی موشه لذت می برد، صحت و سقم ناپدید شدن جسم مورد نظر را به معرض آزمایش می گذارد آیا جسم ناپدید شده از بین رفته است و یا هنوز وجود دارد؟ کودک ۵ ساله ای که مقداری گل را به صورت حیوانی شکل می دهد در واقع آزمایش های مقدماتی را در ارتباط با شکل گیری اجسام انجام می دهد. بازی های خیال پردازانه به کودک فرصت می دهند تا با بحران های عصبی خود کنار بیاید. بتلهایم (یکی از روانشناسان) معتقد است: حتی کودکانی که روانی سالم دارند گاه گرفتار غیر قابل حل می شوند اینکودکان از طریق بازی طی مراحل مختلف بر مشکلات مشکلات خود فائق می آیند. از یکی از همکارانم شنیدم در یکی از کلاس هایش کودکی که تحت فشار شدید از سوی والدینش بود، توانست دبستان را با موفقیت به پایان برساند. او چندین عروسک را روی صندلی ها می گذاشت و با جدیت به نصیحت آن ها می پرداخت که باید شاگردان خوبی باشند، اتاق هایشان را هر روز مرتب کنند و… این بازی به او کمک می کرد تا فشارهای وارده را آزاد ساخته و بتواند از انرژی خود در جهتی سازنده استفاده کند.بازی کردن، کودک را برای آینده آماده می سازد. او در حین بازی در قالب نقش های مختلف اجتماعی رفته و همکاری در خانواده و جامعه را به خوبی درک می کند. او راه های جدید برای ایجاد ارتباط بین خود و همسالانش را در بین بازی کشف می کند. بازی های تخیلی قابلیت توجه و تمرکز را در کودکان پرورش می دهند و سبب ایجاد بلوغ رفتاری در آن ها می شوند.اما هر روز از تعداد کودکانی که به بازی های آزاد می پردازند کم می شود. در خانواده های محروم که دسترسی کودکان به بازی های آموزشی محدودتر است بچه ها تجربه بازی کردن را از دست می دهند. تحقیقات نشان داده که قابلیت برقراری ارتباط و الگوبرداری در کودکان محروم بسیار محدود است.
تجارب بسیار کمی در به کارگیری اسباب بازی های آموزشی از قبیل لگو دارند. در خانواده های مرفه نیز کودکان دچار مشکل دیگری هستند این بچه ها بیش از حد لزوم در اطراف خود اسباب بازی می بینند و وقت کافی برای بازی آزادانه با آن ها را ندارند. اکثر اوقات این کودکان با کلاس های مختلف آموزشی و یا بازی های رقابتی پر می شود. این طریق را معمولا والدین علاقه مند به پرورش صحیح کودک- ولی مشغول و موفق- پیش می گیرند. این والدین از خاطر برده اند که بیشتر مشاهیر نبوغ خود را از بازی های آزاد کشف کرده اند.با آن که لطافت بازی های کودکانه در متفاوت بودن آن ها با دنیای بزرگسالان است اما کودکان هرگز نمی توانند بدون همراهی پدر و مادر خودبازی کنند. بازی کردن، نیروی مقتدر و خلاقی است که در کودک شکل می گیرد و هیچگاه، بدون محرک بیرونی، پرورش نمی یابد. به واقع الگوی مورد نظر همان والدین هستند.پدر و مادر می توانند شوق بازی کردن را در خود پرورش دهند و به هنگام بازی با کودکان به مشاهده آن ها بپردازند، از سروصدا و برهم خوردن نظم نهراسند و هنگام بازی با کودکان، افکار جدید ارایه دهند.