ظاهرا بیشتر کودکان تمایل خاصی به در دست گرفتن قدرت هدایت والدین دارند .
این در حالی است که آنان هنوز قادر به درک نیازها و احساسات خود نیستند، حتی هنوز نمی‌دانند چگونه در اوقات فراغت، خود را مشغول کنند. در این زمینه، باید فرزندان ما قدرت تصمیم‌گیری داشته باشند و مسوولیت این تصمیم را خود به عهده بگیرند. برای این کار باید زمینه مناسب را از دوران نوزادی برای آنان فراهم کرد.تصور کنید که پوشک نوزادتان را تازه عوض کرده‌اید. او کاملا سرحال است و در سلامت کامل به سر می‌برد. یک ساعت کامل را در کنار او گذرانده و با او بازی کرده‌اید. اکنون نوبت به کار خانه رسیده است. کودکتان را روی پتوی بازی‌اش می‌گذارید و مشغول کار خود می‌شوید. او حوصله تنها بازی کردن را ندارد و شروع به گریه می‌کند. شما چه کار می‌کنید؟ آیا کار خود را رها می‌کنید، نوزاد خود را در آغوش می‌گیرید و او را آرام می‌کنید؟ آیا همیشه وقتی کودکتان گریه می‌کند، همین کار را می‌کنید؟ نوزاد شما از این رفتار چه درسی خواهد گرفت؟ او می‌آموزد که: «مادر من مسوول احساسات من است. اگر من حوصله‌ام سر رفته باشد، او مسوول یافتن نوعی سرگرمی برای من است.» به بیان دیگر، کودک هیچ فرصتی ندارد که برای سرگرم کردن خود کاری کند. او هیچ فرصتی ندارد که بیاموزد: «من می‌توانم هر وقت دلم خواست شروع به گریه کنم، ولی می‌توانم دست از گریه بکشم و سرگرمی جدیدی برای خودم پیدا کنم.» مادر حق انتخاب بین گریه کردن و گریه نکردن را از کودک می‌گیرد و او کم‌کم وارد چرخه پایان‌ناپذیر مبارزه برای جلب‌ توجه می‌شود.معمولا هر نوع رفتاری که در دوران نوزادی آغاز ‌شود، در دوران کودکی نیز ادامه خواهد یافت. کودک شما می‌تواند با گذشت زمان، در مورد نوع برطرف کردن نیازهای خود تصمیم بگیرد و مسوولیت پیامدهای بعدی را نیز خود به عهده بگیرد. شما باید خودتان تعیین کنید که برای مثال، کودکتان چه وقت و چه نوع غذایی باید بخورد، ولی کودک شما باید به تنهایی تعیین کند که چه مقدار غذا می‌خواهد صرف کند. به محض اینکه کودک دیگر میلی به خوردن غذا نداشت، باید از غذا دادن به او دست بردارید. در صورتی که به‌طور منظم و سر ساعت به کودک غذا داده شود، او به‌زودی به میزان غذای مورد نیاز خود پی خواهد برد.