▪ ارتباط متقاعد کننده: زمانی که فردی داستانی را می‌شنود این امکان وجود دارد که در ذهن خود داستانی تقریباً شبیه چیزی که شنیده‌ را بپروراند
این داستان جدید زاییده ذهن فرد است و فرد نوعی دید همزادگرایی به آن پیدا می‌کند بنابراین داستان جدید به مانند فرزند او در می‌آید و آن را دوست می‌دارد و برای رسیدن به آن سرسختانه می‌جنگد.
▪ ارتباط دقیق: پیش از پیشرفت تکنولوژی و روی کار آمدن ارتباط سریع جهانی، بشر اطلاع چندانی در مورد این مطلب که دانش از کجا برخاسته در دست نداشت. زمانی که ارتباط تنها محدود می‌شد به ساکنان یک روستا یا شهر، افراد معمولاً این تصور را پیدا می‌کردند که همه جا وضعیت زندگی تقریباً یکسان است. با پیشرفت تکنولوژی و انتقال جهانی اطلاعات انسان‌ها به این نتیجه رسیدند که یک چنین تصوری کاملاً اشتباه است. همین داستانسرایی‌های ابتدایی بود که اجازه داد دانش رشد کرده و به شکوفایی دست پیدا کند. در حال حاضر هم به عنوان نوعی ابزار مناسب برای انتقال هرگونه اطلاعات به افراد به شمار می‌رود.
▪ ارتباط حسی: دانسته‌های ما خیلی بیشتر از آن است که خودمان می‌دانیم. نقش دانش ضمنی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با این وجود شاید ندانیم چگونه می‌توانیم ارتباط برقرار کنیم؟ قصه‌گویی به این سوال نیز پاسخ داده است. زمانی که داستانی را از روی احساساتمان تعریف می‌کنیم، می‌توانیم خیلی بیش از آن چیزی که به صورت صریح می‌دانیم ارتباط برقرار کنیم. این امر در ناخودآگاه ما اتفاق می‌افتد. بنابراین هر چند ما خیلی بیشتر از آن چیزی که ابراز می‌کنیم، می‌دانیم. با قصه‌گویی می‌توانیم بیشتر از آن چیزی که می‌دانیم خودمان را ابراز کنیم.
▪ ارتباط موثر: این فاکتور سبب می‌شود ما از خود واکنش نشان دهیم و دست به کار شویم. قصه گویی نه تنها شکاف میان «دانستن» و «اقدام نمودن» را از میان بر می‌دارد، بلکه به شنونده کمک می‌کند که خودش نیز در خلق ایده جدیدی همکاری کند. در فرآیند همکاری برای ایجاد ایده جدید، شنونده به گونه‌ای وارد مرحله اجرا می‌شود که گویی میان ایده و عمل هیچ گونه شکافی وجود نداشته.