مشکلاتی که برای کودکان اتفاق می افتد برای آنها بسیار بزرگ به نظر می رسد. خیس کردن شلوار، عادت کردن به برنامه مهدکودک جدید، ترسیدن از برخی موضوعات ترسناک ، برای کودکان مسائل مهمی است.
وقتی چنین مشکلاتی به وجود می آید والدین نباید تنها به گفتن جملات آرام بخش و تسکین دهنده اکتفا کنند. چیزی که به نظر مفیدتر می آید ارائه روش های مناسب است تا به کودک بیاموزد که چگونه با مسائلی که اتفاق می افتد و شرایط مشابه آن کنار بیاید.
اگر کودکی در حال گریه است چون دوستانش به او «بچه نق- نقو» می گویند والدین او باید آرام و قاطع از او بپرسند: «مگر تو بچه نق نقویی هستی؟» احتمالاً کودک قاطعانه پاسخ می دهد «نه!» در این موقع والدین باید به کودک بگویند که به دوستانی که او را چنین خطاب می کنند بگوید: دوست ندارم این حرف را دوباره بشنوم. یا دیگر مرا با این اسم صدا نکنید.
کودک اگر با اطلاع از این که او آن چیزی نیست که دیگران می گویند، مسلح شده باشد با اطمینان خاطر می تواند مسائل را مطرح کند و یا حداقل توجه کمتری به آنها داشته باشد.
کمک به کودک برای آموختن روش های مسئله گشایی، مثل “به نظر تو حالا باید چه کار کنیم؟” یا ” اگر چه کار می کردی بهتر بود؟” خلاقیت او را برای کشف راه های سازگاری با مسائل بالا می برد.
والدین می توانند تجربیات پبشین طفل را به عنوان حکم تأکید بر نظر کودک به کار گیرند مثلاًً اگر کودکی در مورد رفتن به دندانپزشکی نگران است به او قول ندهید که درد ندارد یا در مطب خیلی خوش می گذرد. به جای آن به کودک بگویید: یادت می آید آخرین بار که پیش دندانپزشک رفتی چقدر نگران بودی اما بعد دیدی که خیلی هم سخت نبود. درسته؟ حافظه کودک از خاطرات و تجربیات قبلی می تواند منبعی برای تشویق او برای رویارویی مجدد با همان مسئله باشد.
کمک به کودک برای آموختن روش های مسئله گشایی، مثل “به نظر تو حالا باید چه کار کنیم؟” یا ” اگر چه کار می کردی بهتر بود؟” خلاقیت او را برای کشف راه های سازگاری با مسائل بالا می برد.
پیشنهادات لازم و کمک کردن به کودک در زمینه رویارویی با مسائل به او کمک می کند تا وقتی والدین حامی او حضور ندارند خودش مسائل را حل کند. با قرار گرفتن کودک در شرایط سخت او یاد می گیرد تا با دنیا آن گونه که هست روبرو شود نه آن چنان که بزرگترها برای او مهیا می کنند.