از دید کودک پدر عامل اعتماد و اطمینان و منبع امنیت خانواده است. اگر خطری و عارضه‌ای برای طفل یا دیگر اعضای خانواده پدید آید باید به پدر پناه برد و از او حمایت خواست. اگر درگیری و نزاعی در سطح جامعه پدید آید این پدر است که به پشتیبانی او میتوان دل را گرم داشت. با وجود او کسی جرأت ندارد به آزادی و حقوق آنها تجاوز کند و یا به جان و مال و آبروی عضوی از خانواده دست درازی کند. کودک بوسیله او خود را قدرتمند می‌یابد و به اتکای او در مواردی گردنکشی و احساس سرافرازی می‌نماید.
پدر مرکز دانایی و اندیشه:
پدر نماینده دنیای خارج کودک است. مرکز دانایی و آگاهی است. آنچنانکه او همه چیز را می‌داند و طفل در این تصور برای پدر احساس غلوّ دارد. او پدرش را حتی اگر بی‌سواد باشد برترین و داناترین و آگاهترین افراد می‌داند و این تصور همچنان ادامه دارد تا روزیکه او سر از درس و علم و مدرسه در آورد.
کودک گمان دارد پدر دانای همه اصول و قواعد است. می‌داند که در هر مورد چگونه باید عمل کند و به چه صورت باید موضع گرفت. او در سن و مرحله‌ای نیست که بین پدرش و یک پروفسور ویا یک عالم روحانی فرق بگذارد و بدین نظر از علم و دانش او دفاع می‌کند.به خاطر همین خصایص و ویژگیهای مورد تصور کودک است که پدرش را دوست دارد. دلش می‌خواهد دائماً در کنارش باشد تاعظمت و اهمیت او را به رخ دیگران بکشد.او وجود پدر را در کنار خود آرامبخش و تسکین دهنده می‌داند و منشاء آثار خیر بسیار.