یکی از مقوله‌های پُرمخاطره برای افراد و بویژه اولیای دانش‌آموزان، است توقعات و نقطه‌نظرات گوناگونی در این رابطه مطرح است و می‌طلبد که با دقت نظر بیشتر، این برنامه مورد بررسی قرار گیرد.نکته قابل تأمل اینکه اوقات فراغت برای همه افراد است و لازم است به نحو احسن از آن استفاده شود به عبارت دیگر اینکه، خود اولیاء و همه‌ افراد نیز در این چرخه‌ زمانی قرار دارند بنابراین برنامه‌ریزی‌های مطلوب و متنوع را می‌طلبد البته در مرحله‌ای از زندگی، به تعبیر خیلی از افراد این فراغت نعمت بزرگی است که در اختیار آدمی قرار می‌گیرد و لازم است که قدر آن را دانست که نبی مکرم اسلام(ص) به اباذر سفارش کردند که: از آنجائیکه اقدام تابع باور است، برنامه‌ریزی در این زمینه نیز بر همین اساس انجام می‌گیرد آنچه به عنوان وجه مشترک تمام اعتقادات به ایام فراغت می‌توان مشاهده کرد، برنامه‌ریزی برای بهره بُردن به نحو مطلوب از آن است ولی این بدان معنا نیست که کُلّ زمان مدّنظر را به امر آموزش امور ذهنی و محتوای مربوطه (علمی – دینی و…) اختصاص داد بلکه نفسِ آموزش دیدن و آموزش دادن لازم است. ما اگر اعتقاد داریم که هرگاه کتابی برای خواندن پیدا نکردیم کتاب را بخوانیم آنگاه بی‌صبرانه در انتظار فراغتی هستیم تا با خواندن این کتابِ همیشه همراه و پرمحتوا، نقائص و ضعفها را جبران نمائیم.‌
امّا با اندکی تأمّل چون هادی کاروانی هستیم که مسئولیت مضاعفی را به عهده‌ ما گذاشته است پس برنامه‌ریزی دقیق و جدی برای آنان نیز اجتناب‌ناپذیر است چرا که فرزندان ما در بُعد خواستها و نیازها با ما مشترک هستند، در نتیجه برنامه‌ریزی علمی، عملی برای آنان نیز مفید فایده خواهد بود یعنی آنچه امروزه تحت عنوان مهارتهای زندگی مطرح است.‌اگر دانش‌آموز امروز ما، شهروند آینده است و شهر خوب و ایده‌آل با شهروندانی خوب و مسئولیت‌پذیر، پویا و بانشاط باقی خواهد ماند و از طرف دیگر اگر اعتقاد بر این باشد که محفوظات و یافته‌های علمی در پرتو اوقات فراغت در میدان وسیع و کاربُردی عملی (مشاهده – تجربه، نشاط، تحرک، عبرت – تعامل و…) شهروند موردنظر را پرورش خواهد داد، آنگاه ارزش و اهمیت و نحوه‌ سپری کردن این عنصر ارزشمند و استثنائی بیش از پیش مشخص می‌شود.بهره‌وری زمان و ارزش‌مَداری آن در همین راستا به مدد می‌آید تا راهکارهای مطلوب را ارائه دهد. باید اذعان کرد که اگر فردی در کنار صرفاً انبوهی از آموخته‌ها و اطلاعات از حیطه‌ آموزش عملی اصول انسانی زندگی فاصله گیرد، آغاز بیراهه‌ای است که مقصد نهائی‌اش دیار منجمد و سکوتِ غصه و ندامت است و بازنگری و بازآیی از آن مسیر ناممکن.
فراغت همان شهر پرماجراست‌
که هر کس بَرَد بهره‌ای، آن، به جاست
به گرد چنین شهر زیبا و خوش‌
همه سعی و کوشش که فرصت، طلاست‌
مهارت به جمله فنون و رموز
به شهروند این شهر، همانا رواست‌
تَعامل به نیکی در این شهرِ خوب‌
کلیدِ دژِ محکم و باصفاست‌
بباید شدن ای رفیق‌
که فریادِ یا آدم اکنون، به پاست‌
به گِردِ یکی محورِ حق، به پیش‌
که رمزِ خوشی هستیِ ما، خداست‌