می گویند بهشت زیر پای مادر است. ولی به راستی سهم هر مادر از این بهشت چقدر است؟
سهم مادرانی كه امانت الهی خویش را در راه حق به صاحبش باز گرداندند چقدر است؟
… و یا سهم مادرانی كه از كودكانی پرستاری می كنند كه زبانی برای تشكر و یا گوش شنوایی برای شنیدن درد دل مادرانه و یا چشم بینایی برای دیدن چروك های صورت مادر ندارند؛ مادرانی كه تمام عشق و علاقه خود را نثار كودكانی می كنند كه قادر به حرف زدن و راه رفتن و حتی نشستن و غذاخوردن به تنهایی نیستند و متاسفانه امیدی به بهبودی آنها نیست. این كودكان استثنایی مادرانی دارند همچون تمام مادران دیگر كودكان؛ با عاطفه و محبت، با دست نوازشگر و مهربان.
از جمله این مادران، مادر جوانی است كه فرزند پسری دارد كه در خردسالی دو چشم خود را از دست داده است و مادر چشمان بینای او شده است در فراز و نشیب های زندگی.مادری دیگر پسر ۱۵ ساله ای دارد، او نمی تواند راه برود و بنشیند و حتی تعادل خود را حفظ كند. مادر برای او ستون زندگی است. مادر با دستان خود غذا دهان فرزندش می گذارد، موهایش را شانه می زند. او را بغل می گیرد و جابه جایش می كند؛ هر چند كه جثه مادر دیگر توان تحمل وزن فرزند را ندارد.
مادر دست و پاهای او را ماساژ می دهد تا در اثر خوابیدن زیاد و بی تحركی خشك نشود و درد او كمتر شود و پسر فقط جیغ و داد می كشد، شاید تشكر می كند، مادرش را صدا می زند و شاید از تقدیر خود گله می كند!
مادری دیگر دختر ۱۸ ساله خود را تر و خشك می كند؛ دختری كه فقط گردن و دستانش قادر به حركت است و مادر او را غذا می دهد و با دقت و وسواس نظافت می كند، قصه می گوید و در همان حال موهایش را كوتاه می كند. با او حرف می زند هر چند كه پاسخی نمی گیرد و با ویلچر او را به پارك می برد تا هوایی تازه كند.مادر جوان دیگر، فرزند ۴ساله معلول ذهنی خود را از این كلینیك به آن كلینیك، از این دكتر به آن دكتر می برد و هر كجا كورسویی امید بیابد با اشتیاق می شتابد تا راهی برای درمان كودك خود بیابد.
او نمی خواهد فرزندش با كودكان سالم تفاوت داشته باشد. او آرزو می كند كودكش مدرسه معمولی برود مثل تمام بچه های سالم. او آرزو می كند كه فرزندش روزی بتواند مثل سایر بچه ها بازی كند، شیطنت كند و بدود، بزرگ شود، قد بكشد و مردی برای خود شود ولی در پس همه این آرزوها فقط آهی است و امید به یك معجزه!در زیر این آسمان نه چندان صاف، از این نمونه ها كم نیستند؛ مادرانی كه یك روز سلامت و تندرستی فرزندشان را با تمام عمر خود تاخت می زنند.
مادرانی كه هیچ وقت كودكانشان جز نگاه معصومانه و یا جیغی از ته دل طور دیگری نمی توانند از آنها تشكر كنند. ای مادر مهربان تو سهم بیشتری از بهشت را خواهی داشت.
اینك از تو اجازه می خواهم كه من به جای فرزندت، كه قادر به تكلم و تشكر نیست بگویم با تمام وجود دوستت دارم مادر فداكارم. هزاران هزار بوسه بردست های خسته ات، هزار بوسه بر چروك های صورت و شانه های افتاده ات.