همه ما این واقعیت را می پذیریم که زندگی انسان از ابتدا در میان کودکان دیگر آغاز می گردد و از همان ابتدا با آنان رابطه برقرار می کند و این ارتباط تغییراتی در رفتار او به وجود می آورد.
بدین ترتیب یادگیری اجتماعی آغاز می شود و رفتارهای کودک رنگ اجتماعی به خود می گیرند. رشد اجتماعی کودک مانند سایر جنبه های رشدی او به تدریج گسترش پیدا می کند و تقریبا تمامی فعالیت های او تحت تاثیر اطرافیان قرار می گیرد. رشد و تکامل اجتماعی کودک با سایر مظاهر وی هماهنگ و کاملا مرتبط است، چرا که نشانه های اولیه رشد هوشی کودک را در نوع ارتباط های او با سایر افراد می توان مشاهده کرد.
کودک در همان ماه های آغازین حیات خود توانایی تشخیص اشخاص و اشیا را دارد و سپس رشد پیدا می کند و دامنه تشخیص او هم گسترده تر می شود و در واقع رشد و نمو مهارت های حرکتی و استعدادهای هوشی همگی به رشد و تکامل کودک کمک می کنند. هر چه کودک در این جنبه ها رشد پیدا می کند، به همان نسبت استقلال او بیشتر می شود و می تواند راهنمای خودش باشد و نقش های اجتماعی مختلفی را به عهده بگیرد. کودک به عنوان یک عضو در خانواده و مدرسه به بازی یا به سایر فعالیت های گروهی می پردازد. رشد اجتماعی تغییراتی در فتار وی ایجاد می کند که عبارتند از:
۱) می آموزد که در اجتماعات و گروه های با تاثیرگذاری پیچیده و متقابل شرکت کند.
۲) تماس ها و روابط اجتماعی خود را از افراد خانواده به دوستان و گروه ها توسعه دهد.
۳) به محرک های اجتماعی به نحو شایسته ای پاسخ دهد.
۴) نقش خود و روابط شخصی با خانواده و گروه های بازی را به دست آورد.
۵) سرانجام می تواند مسوولیت پذیر شود و نسبت به ماهیت و حدود شرکت اجتماعی واکنش نشان دهد.
باید در این مسیر یادگیری کودک به این شاخصه توجه داشت که حدود شرکت اجتماعی کودک بیشتر تحت تاثیر تجربه پیشین او با پاداش ها و کیفرها می باشد.
ارتباط میان رفتار اجتماعی و ذهنی در رشد قدرت تکلم کودک کاملا مشاهده می شود، زیرا زبان همانگونه که وسیله ارتباط است متضمن علامت های هوشی نیز می باشد، حتی افکار ذهنی او نیز رنگ اجتماعی دارند و کودک در هنگام انتقال این افکار با خودش نیز به گفت وگو می نشیند، احتمالات گوناگون را می سنجد و بعضی را رد و برخی را می پذیرد و در پی آن به دنبال برهان عقلانی برای قانع ساختن دیگران است. ارتباط میان رفتار اجتماعی و هیجانی فرد نیز به قدری پیچیده است که تشخیص اجتماعی با عاطفی بودن برخی از علامت های رفتارهایی مانند حسادت، کم رویی، ترس، محبت یا همدردی را مشکل می سازد.
منظور از رشد اجتماعی کودک این است که بتواند خود را با محیط سازگار و هماهنگ سازد زیرا او در بدو تولد اجتماعی نبود و اصولا مقوله اجتماعی بودن را درک نمی کرد و در مسیر خانواده با اجتماع کوچک خانواده به نام پدر مادر برادر و خواهر آشنا شد و تاثیرات متقابل در رفتارها منجر به تبادل منظمی بر شناخت ارتباطات موجود میان افراد شد. در این راستا کودک به این رفتارها تن می دهد و به صورت عادت مثبت شکل می گیرد و اینها دلیل رشد سالم و کامل او هستند زیرا هنگامی کودک سالم و مفید خواهد بود که خود را جزئی از پیکره اجتماع بزرگتری می داند که برای رفاه و آسایش آن جامعه و اجتماع بکوشد و دارای ادراک اجتماعی شود.
مدرسه باید الگوی اجتماع خارج برای کودکان باشد و اصلاحات ساختاری و اساسی هم که در مدارس به عمل می آیند منطبق با تغییرات و انقلاب های مهمی باشند که در وضع جامعه رخ می دهند. برای حصول و دستیابی این دگرگونی های اجتماعی باید همواره در تنظیم برنامه های درسی و تدوین اصول تعلیم و تربیت همواره آنها را یاری کنیم.